محمد ابراهيم سبزوارى

116

شرح گلشن راز ( فارسى )

بدن به اجسام نباتات . و تمام اين‌ها باطل است ، چه ، لازم مىآيد كه حقّ عجز داشته باشد از ايجاد نمودن مثل آنها را كه همان اوّل را مكرّر نمايد . و اشاره به همين مطلب است : « كه آن از تنگ‌چشمى گشت حاصل » چو اكمه بىنصيب از هر كمال است الاكمه « 1 » به فتح الهمزة و سكون الكاف و فتح الميم هو الّذى يولد اعمى [ كور مادرزاد ] . كسى كو را طريق اعتزال است بدان كه معتزله پاره‌اى از متكلّمين كه ايشان‌اند مفوّضه ، و گويا بوى توحيد افعال به مشامشان « 2 » نرسيده است و خود را در افعال ، فاعل مستقل مىدانند « 3 » و قايل به دو فاعل « 4 » شده‌اند : خلق را فاعل افعال و حقّ را فاعل ذوات . و نخوانده‌اند آيه‌ى شريفه‌ى : « هَلْ مِنْ خالِقٍ غَيْرُ اللَّهِ » را . اين است كه ايشان چون موحّد نيستند ، مىفرمايد : كلامى كو ندارد ذوق توحيد اعم از توحيد ذات و توحيد صفات و توحيد افعال . به تاريكى در است از غيم و تقليد يعنى نور توحيد كه نبود « 5 » ، ظلمت تقليد « 6 » است به‌واسطه‌ى امتناع ارتفاع نقيضين . رمد دارد دو چشم اهل ظاهر يعنى كورند و در حقّ آنهاست : « عمى بكم فهم لا يبصرون » « 7 » . و ايضا

--> ( 1 ) . شا : الكمه ( 2 ) . پا : مشام ايشان ( 3 ) . شا : دانند ( 4 ) . پا : فالق ( 5 ) . پا : نداشت ( 6 ) . پا : ( تقليد ) را ندارد . ( 7 ) . در متن چنين است ، و ظاهرا مقصود اشاره به آيه‌اى قرآنى نيست ، زيرا در قرآن چنين